شمارهٔ ۲۷۲
چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش
چه کرد سرو به قدّت که بر کشیدندش
چه گفت شمع به رویت که سر بریدندش
ز دیده دوش چه دیدند سایلان سرشک
که یک به یک همه بر روی می دویدندش
بنفشه سبزهٔ خطّ تو را پریشان گفت
بدین گناه زبان از قفا کشیدندش
رخ تو برد دلم را و مردمان دیدند
به مردمی که در این حال خوب دیدندش
گرفته بود دو چشم تو بر خیالی راه
که گیسوان تو نیز از قفا رسیدندش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.