راز سخن

شمارهٔ ۴۸

چون شاهد مه غره غرّا بنمود

چون شاهد مه غره غرّا بنمود
مشگین خط شام چین ز گیسو بشود
دفتر بکفم بود و سرشکم ناگاه
موجی بزد و سفینه از من بربود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.