راز سخن

شمارهٔ ۲۱۹

ساقی بده آن باده که خون شد جگرم

ساقی بده آن باده که خون شد جگرم
باشد که بمی ز دست غم جان ببرم
گر خلق جهان بکشتنم برخیزند
می وا خورم وز هیچ کس وا نخورم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.