راز سخن

شمارهٔ ۱۵۸

دل فتنه ی آن سرو خرامان تو شد

دل فتنه ی آن سرو خرامان تو شد
واشفته جعد عنبر افشان تو شد
جانم چو دوال کیش و قربان تو شد
از کیش بیرون آمد و قربان تو شد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.