شمارهٔ ۱۲۱
چشم تو دلم را بفغان می آرد
چشم تو دلم را بفغان می آرد
چون ناوک غمزه در کمان می آرد
با زلف تو گفتم که دلم باز فرست
چندین همه تاب و پیچ از آن می آرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.