راز سخن

شمارهٔ ۵۸

با دل گفتم چو چشمم از خون دریاست

با دل گفتم چو چشمم از خون دریاست
پیوسته بخون جگرم تشنه چراست
دل گفت چو خون چشمت اصلی گهرست
بر دیده بدارش که جگر گوشه ماست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.