راز سخن

شمارهٔ ۴۶

هرگز بمراد من شبی روز نگشت

هرگز بمراد من شبی روز نگشت
بر من نفسی بی غم و حسرت نگذشت
این رنگ شفق خون دل ریش منست
در طاس افق ریخته از زرّین طشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.