راز سخن

شمارهٔ ۲۴۴

تبسّمت الزهر و المزن باک

تبسّمت الزهر و المزن باک
و غررت الودق و الدّیک حاک
نسیم عراقی ندانم چه بادی
زمین سپاهان ندانم چه خاکی
بدین مشک‌سایی و عنبرفشانی
ایا نفحة الرّیح روحی فداک
ندانم چه نقشی که مثل تو صورت
مصوّر نگردد ز آبی و خاکی
ریاض بهشتی بدین روح‌بخشی
چراغ سپهری بدین تابناکی
خرد را فریبی و دل را امیدی
روان را حیاتی و تن را هلاکی
نه در دل ممّکن که در قلب جانی
نه از گِل مرکب که از روح پاکی
مررنا با کناف نجد و بتنا
بواد الاراک لعلّی اراک
چو خواجو به دست آر جام خور آیین
اگر مست گلچهر اورنگ تاکی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.