شمارهٔ ۷۶
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند
گمان مبر که در آفاق اهل حسن کمند
ولیک پیش وجود تو جمله کالعدمند
صبوحیان سحرخیز کنج خلوت عشق
چه غم خورند چو شادی خوران جام جمند
چو گنج عشق تو دارند در خرابه ی دل
نه مفلسند ولی منعمان بی درمند
چو قامت تو بینند کوس عشق زنند
پری رخان که بعالم به دلبری علمند
بقصد مرغ دل خستگان میفکن دام
که طائران هوایت کبوتر حرمند
بتیغ هجر زدن عاشقان مسکین را
روا مدار که مجروح ضربت ستمند
چو آهوان پلنگ افکن ترا بینند
اگر بصید روی تو از وحشیان نرمند
دمی ندیم اسیران قید محنت باش
ببین که سوختگان غم تو در چه دمند
خلاف حکم تو خواجو کجا تواند کرد
که بیدلان همه محکوم و دلبران حکمند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.