راز سخن

شمارهٔ ۴۳

گر حرص زیر دست و طمع زیر پای تست

گر حرص زیر دست و طمع زیر پای تست
سلطان وقت خویشی و سلطان گدای تست
ای صاحب اجل که روی در قفای دل
رخش امل مران که اجل در قفای تست
گر نفس راه می زندت کاین طریق نیست
از ره مرو که پیر خرد رهنمای تست
زین تابخانه رخت برون برکه کاینات
یک غرفه بر در حرم کبریای تست
جای وقوف نیست درین دامگاه دیو
بگذر که این مزابل سفلی نه جای تست
از ره مرو بنغمه سرائیدن غراب
چون مرغ روح بلبل بستانسرای تست
بر فرش خاک تکیه زدن شرط عقل نیست
چون تختگاه عالم جان متّکای تست
ای یار آشنا که دم از خویش می زنی
بیگانه شو ز خویش چو یار آشنای تست
خواجو اگر بقا طلبی از فنا مترس
چون بنگری فنای تو عین بقای تست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.