شمارهٔ ۳۱۰
ای ملک دلم خراب کرده
ای ملک دلم خراب کرده
در کشتن من شتاب کرده
پیش لب لعلت آب حیوان
خود را ز خجالت آب کرده
رخساره ی لاله و سمن را
از سنبل تر نقاب کرده
جز زلف و رخت که دید روزی
شب سایه ی آفتاب کرده
پیرامن ماه خطّ سبزش
نقشیست ز مشک ناب کرده
جعد تو نسیم صبحدم را
سرمایه ی اضطراب کرده
خون جگرم بغمزه خورده
بنیاد دلم خراب کرده
ساقی غمت ز خون چشمم
می در قدح شراب کرده
بر آتش لعل آبدارت
خواجو دل و جان کباب کرده
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.