شمارهٔ ۱۴
رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
مهر ماش چندان نیست ماه نیمروزی را
روی پر نگارش بین چشم پر خمارش بین
لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را
آن مهست یا رخسار شکّرست یا گفتار
عارضست یا گلزار ماه نیمروزی را
جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر
خیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را
لعبت پری پیکر و آفتاب شب زیور
گر ندیده ئی بنگر ماه نیمروزی را
موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریز
در کمند زلف آویز ماه نیمروزی را
می بمی پرستان آر باده سوی مستان آر
خیز و در شبستان آر ماه نیمروزی را
یار جز جفا جو نیست گو مکن که نیکو نیست
هیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.