راز سخن

شمارهٔ ۱۰ - فی مدح الصاحب المعظم جمال الدین دیلم اصفهانی

پسته شکّری است آنک تو داری نه دهن

پسته شکّری است آنک تو داری نه دهن
شکّر عسکری است آنک تو باری نه سخن
هر که او دل برخ ماهرخی خواهد داد
باری آنروی دلفروز که وجهیست حسن
ای سر زلف ترا مرغ دلم دست آموز
و آتش مهر رخت در جگرم دود افکن
بنده ی پرتو روی چو مهت بدر منیر
هندوی زنگی خال سیهت مشک ختن
دست بر سر زده و پای فرو رفته بگل
بر لب جوی زرشک قد تو سرو چمن
بیش ازین ابر سیه بر مه شب پوش مپوش
بعد ازین خیل حبش بر سپه زنک مزن
پرده بردار که در تاب شود شمع فلک
پسته بگشای که تا آب شود درّ عدن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.