راز سخن

شمارهٔ ۱۹۸

الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی و چشمه های مهر در سر ایشان روان کردی، تو پیدا و به پیدائی خود در هر دو گیتی ناپیدا کردی، ای نور دیده آشنایان و سوز دل دوستان و سرور جان نزدیکان، همه تو بودی و توئی، تو نه دوری تا ترا جویند نه غافل تا ترا پرسند نه تو را جز بتو یابند

الهی تو آنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی و چشمه های مهر در سر ایشان روان کردی، تو پیدا و به پیدائی خود در هر دو گیتی ناپیدا کردی، ای نور دیده آشنایان و سوز دل دوستان و سرور جان نزدیکان، همه تو بودی و توئی، تو نه دوری تا ترا جویند نه غافل تا ترا پرسند نه تو را جز بتو یابند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.