راز سخن

شمارهٔ ۱۵

الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست

الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست، دستم گیر که جز تو پناهم نیست
الهی دستم گیر که دست آویز ندارم، و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم
الهی خود را از همه بتو وابستم، اگر بداری ترا پرستم و اگر نداری خود پرستم نومید مساز بگیر دستم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.