راز سخن

مناجات نامه

مناجات شمارهٔ ۲۴۰

الهی در دل دوستانت نور عنایت پیداست و جانها در آرزوی وصالت حیران و شیداست چون تو مولا کراست ؟ چون تو دوست کجاست ؟ هر چه دادی نشان است و آیین فرداست، آنچه یافتیم پیغام است و خلعت بر خاست، نشانت بیقراری دل و غارت جان است و خلعت وصال در مشاهده جمال.

روزی که سر از پرده برون خواهی کرددانم که زمانه را زبون خوآهی کرد
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کردیارب چه جگر هاست که خون خواهی کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.