راز سخن

هیمه ...

نه آن که فکر کنی سرد است

نه آن که فکر کنی سرد است
که من
در تهاجم ِ کولاک
یک جا تمام هیمه های جهان را
انبار کرده ام
در پشت خانه ام
و در تفکّر ِ یک باغ آتشم
به تنهایی
من هیمه ام
برادر ِخوبم ،
بشکن مرا
برای اجاق سرد ِ اتاقت
آتشم بزن ...
*
من هیمه ام
برادر خوبم ...

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.