راز سخن

غزل شماره ۸

الهی تا به کی مرغ دل اندر دام کاکل‌ها

الهی تا به کی مرغ دل اندر دام کاکل‌ها
بود درمانده و پا بسته، ای حلال مشکل‌ها
اگر نه خامه مانی ز فیضت رشحه‌ریز آمد
کجا یک قطره شبنم ریختی بر چهره گل‌ها
وگرنه بر گلستان پرتو حسنت زدی عکسی
که در وی می‌شنیدی بانگ واویلای بلبل‌ها
به تقدیر ار نبودی دست تقدیر جهان‌آرا
که را در خود بدی مشاطگی زلف سنبل‌ها
به یک جلوه ز روی ماه کنعنانی درافکندی
ز شهرستان مغرب تا به مصر آواز غلغل‌ها
جمالی را که نه آرایش از عکس رخت گیرد
چه سود از خط و خال و غازه و زیب و تجمل‌ها
به داد خالد بیچاره درمانده رس یا رب
که دارد قلزم جودت بسی چون او به ساحل‌ها
به یک جنبش ز برق لامع نور قدیم جود
به لطفش وارهان از گردش دور تسلسل‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.