راز سخن

شمارهٔ ۳۴۱

خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر

خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر
نانت جوین چراست سخن‌هات گندمی
مردی، چرا شوی به در عامه طفل‌وار
شیری، چرا کنی ز سر لابه سگ دمی
درگاه حق شناس که دنیا ز پس دود
بشنو ندای حق سوی دنیا که اخدمی
مردم مجوی و یار مخواه از جهان که هست
یاری و مردمی همه ماری و کژدمی
چون هر دو میم مردمه در خط کاتبان
کو راست هر دو مردمهٔ چشم مردمی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.