راز سخن

شمارهٔ ۸۶ - در بحث با معطل

دی جدل با معطلی کردم

دی جدل با معطلی کردم
که ز توحید هیچ ساز نداشت
آستین فضول می‌افشاند
که ز ایمان بر او طراز نداشت
آخرش هم مصاف بشکستم
که سلاحی به جز مجاز نداشت
نیک دور از خدای بود ز من
بد او جز خدای باز نداشت
بی‌نیازا تو نصرتم دادی
بر کسی کو به تو نیاز نداشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.