راز سخن

شمارهٔ ۱۳۴۵

ای بی تو دلِ مرا قراری نی

ای بی تو دلِ مرا قراری نی
هیچم ز میانِ تو کناری نی
انصاف که عمر می کند ضایع
آن را که به دست چون تو یاری نی
از وصلِ رقیب بهره می یابد
ما را ز تو بیش انتظاری نی
گر دریابی دمی دل ما را
هرگز به از این سری و کاری نی
گر بار دهی وگرنه بر جانم
بیرون ز محبّتِ تو یاری نی
دریاب نزاریِ به زاری را
در عشقِ تو هم چو او نزاری نی
بل تا به کرشمه ای شود خوش دل
از تو به همین قدر که آری ، نی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.