راز سخن

شمارهٔ ۱۲۷۵

نه وقتی با منت بودی وصالی

نه وقتی با منت بودی وصالی
کنونت در نمی یابم به سالی
دریغا روزگار مهربانی
چه دوران بود خوابی و خیالی
چنین باشد هوای بی وفایان
بگردد دم به دم حالی به حالی
نباشد عرصه ی ملک و وفا را
به نزدیک شما چندان مجالی
کم آخر از سلامی گر به یاران
نمی خواهی که بنمایی جمالی
گرم دل رفت مهر از جان نرفته ست
هنوزم با غمت هست اتصالی
نگه کن کز غمت با آن که کردی
نزاری را نمی گیرد ملالی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.