شمارهٔ ۱۲۶۷
کُشتی ز بس انتظار تا کی
کُشتی ز بس انتظار تا کی
ای یار فریب یار تا کی
رخساره به خونِ دیده رنگین
از دستِ تو ای نگار تا کی
با ما نه قرار داده بودی
صبرِ دل بی قرار تا کی
فریاد ز روزگارِ هجران
بیدادیِ روزگار تا کی
من تا به میان فتاده در خون
نا بوده تو در کنار تا کی
من مست چو بلبلان و محروم
زان نرگس پر خمار تا کی
ای نور دو دیده ی نزاری
تا چند ز انتظار تا کی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.