راز سخن

شمارهٔ ۱۰۹۱

به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره

به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
عنان به دستِ بلا داده‌ام دگرباره
درِ ملامت اگر عاقلید مردم را
خبر کنید که بگشاده‌ام دگرباره
هزار بار چو شوریدگان منادی عشق
به گرد شهر فرستاده‌ام دگرباره
رواست گر ز پسم سرزنش کنند که باز
به پیش عقل دراستاده‌ام دگرباره
به آب چشم نزاری خلاص نتوان یافت
ز آتشی که درافتاده‌ام دگرباره

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.