راز سخن

شمارهٔ ۶۰۵

غمِ جانانۀ ما بر دلِ ما اولاتر

غمِ جانانۀ ما بر دلِ ما اولاتر
دلِ دیوانۀ ما بندِ بلا اولاتر
هر وفایی که نه با دوست به اخلاص کنی
جور لایق‌تر از آن است و جفا اولاتر
گر مسلمانی و گر گبر ریا واجب نیست
کافری کردنِ مطلق ز ریا اولاتر
کعبه جستن به ریا کافریِ پنهانی‌ست
بت پرستیدن پیدا به صفا اولاتر
لوحِ وسواس چه خوانی چو قلم بشکستند
حکم کز دستِ قضا رفته رضا اولاتر
عاشقان را که ز اسلام و سلام آزادند
روی در قبلۀ جان پشت دوتا اولاتر
عقل با عشق مصاحب نتواند بودن
پنبه از آتشِ سوزنده جدا اولاتر
ذوالفقارِ کفِ حیدر به شبان لایق نیست
شک نباشد که شبان هم به عصا اولاتر
زاهد و صومعه ورند و خراباتِ مغان
عاشق و عشق‌سزا هم به سزا اولاتر
نقدِ هر کان به مکانی دگر اولا باشد
زر به مخلوق و نزاری به خدا اولاتر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.