شمارهٔ ۲۲۸
آن را که در فراق صبوری میسرست
آن را که در فراق صبوری میسرست
عشقش همیشه بر هوس دل مقدر است
در عشق سوز باید و با سوز درد دل
آری هوس نه عشق بود کار دیگرست
عشق مجاز را ز حقیقت توان شناخت
آواز نوحهگر نه چو فریاد مادرست
آه از دلی که جان گرامی به عشق داد
با جان رفته آتش سوداش در برست
میسوزد و هنوز همان عاشق است زار
میمیرد و هنوز همان مهرپرورست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.