راز سخن

شمارهٔ ۲۲۲

ز شیرین‌کاری من، بیستون آباد می‌گردد

ز شیرین‌کاری من، بیستون آباد می‌گردد
قلم در پنجهٔ من تیشه فرهاد می‌گردد
صبا بفرست، اگر مکتوب و قاصد نیست رسم تو
به بوی التفاتی خاطر ما شاد می‌گردد
هوا را گر چنین می‌پرورد نفس هوش پیشه
جهان پروانهٔ ما، آسیای باد می‌گردد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.