راز سخن

شمارهٔ ۱۸۱

صوفی که بود اساس کارش بر زرق

صوفی که بود اساس کارش بر زرق
ژاژش به دهان، خاک سیاهش بر فرق
خضر ره اوا پای سست، در گام نخست
نوح دگران و خویش تا گردن غرق

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.