شمارهٔ ۱۷۸
آسوده تویی چو سرو و سوسن در باغ
آسوده تویی چو سرو و سوسن در باغ
من سوخته ام به هجرت ای چشم و چراغ
داری دلی از فکر اسیران فارغ
دارم ز غم تو داغ دل بر سر داغ
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.