راز سخن

شمارهٔ ۹۱۰

آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای

آگه ز بی وفایی اغیار گشته ای
از جام حسن مستی و هشیار گشته ای
چون گل شده ست دامن پاک تو غرق خون
گویا سراسری به دل زار گشته ای
مشکین شده ست رنگ تو ای خطّ سبزفام
از بس در آفتابِ رخ یار گشته ای
فتوا ز رشک کرده هدر خون آینه
از ما زیاده تشنهٔ دیدار گشته ای
سرگشتگی بس است حزین ، آسمان نیی
بنشین به کوی عشق، که بسیار گشته ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.