شمارهٔ ۷۱۳
ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم
ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم
نمی ترسم من از بیگانگان، از خویش می ترسم
نکردم هرگز از تیغ قضا پهلو تهی امّا
ز آه دردناک سینه های ریش می ترسم
به خود نسپرده ام در عاشقی هر چند ایمانی
ز دست اندازی آن زلف کافر کیش می ترسم
نگاه تلخ باشد گرچه دشمن، جان شیرین را
از آن مژگان زهرآلوده پیکان بیش می ترسم
برد بانگ دهل از دور، دل، آشفته حالان را
من از آوازه ی این عقل دوراندیش می ترسم
پر از زنبور باشد شهد دولت اهل دنیا را
نیالایم دهان خود به نوش و نیش، می ترسم
حزین از بیم حشر آسوده ام، از خود هراسانم
نمی ترسم ز حق، از کرده های خویش می ترسم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.