راز سخن

شمارهٔ ۶۶۵

در هجر تو تا چند من زار بگریم

در هجر تو تا چند من زار بگریم
خونین جگر، از حسرت دیدار بگریم
چون شمع در آتش مژه ام خشک نگردد
فرض است که بر روز، شب تار بگریم
حکم غم عشق است که چون ابر بهاران
در آرزوی آن گل رخسار بگریم
تا چند پریشان به هوای سر زلفت
سودا زده، درکوچه و بازار بگریم؟
با لعل شکرخند درآ، از در یاری
مگذار به کام دل اغیار بگریم
شرط است که گر دست دهد دامن وصلت
لب بندم و در پیش تو بسیار بگریم
تیر از کمان به من اندازد
بگذارکه بر سبحه و زنار بگریم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.