شمارهٔ ۵۵۰
حیرت زده را تاب رخ یار میاموز
حیرت زده را تاب رخ یار میاموز
این آینه را طاقت دیدار میاموز
ای کبک دری، پای به اندازه خودکش
طاووس مرا شیوه رفتار میاموز
طوطی، عجب از ساده دلی های تو دارم
گفتار به آن لعل گهربار میاموز
بد مست ز کس حاجت ارشاد ندارد
خونریز به آن چشم جگردار میاموز
ای رند تنک حوصله بگذار حزین را
می خوردن و آشفتن دستار میاموز
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.