راز سخن

شمارهٔ ۵۴۵

مزد تردستی فرهاد رسید آخر کار

مزد تردستی فرهاد رسید آخر کار
بازوی تیشه به فریاد رسید آخر کار
عشق درکشتن عشاق، مدارا می کرد
تیغ ناز تو به امداد رسید آخر کار
عاقبت کلبه ما جنت جاویدان شد
غم عشقت به دل شاد رسید آخر کار
جان به کف، وحشی ما داشت به ره چشم امید
تیغ بی رحمی صیّاد رسید آخر کار
ناله های من مخمور، اثر داشت حزین
غلغل شیشه به فریاد رسید آخر کار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.