راز سخن

شمارهٔ ۴۲۹

عذر این بنده پذیرای دل و هوشش باد

عذر این بنده پذیرای دل و هوشش باد
هر غباری ست ز آیینه فراموشش باد
دامن مرحمت دولت ساقیست فراخ
جرم من پردگی خلق خطاپوشش باد
یا رب آشفته مکن طرهاش از زاری دل
آه دوشینهٔ من خواب فراموشش باد
از سر زلف، دل خام طمع در تاب است
سر شوریده دلان محرم آغوشش باد
چشم دل پرده گشای گل مستورش شد
گوش جان نکته نیوش لب خاموشش باد
کشد از خونم اگر باده، حلالش باشد
زند از شیرهٔ جان ساغر اگر، نوشش باد
بلبل کلک حزین کز سخن آهنگان است
نغمه سنج سمن صبح بناگوشش باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.