غزل شمارهٔ ۹۹
دلِ من در هوایِ روی فَرُّخ
دلِ من در هوایِ روی فَرُّخ
بُوَد آشفته همچون مویِ فَرُّخ
بجز هندویِ زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فَرُّخ
سیاهی نیکبخت است آن که دایم
بُوَد همراز و هم زانوی فَرُّخ
شَوَد چون بید لرزان سروِ آزاد
اگر بیند قدِ دلجویِ فَرُّخ
بده ساقی شرابِ ارغوانی
به یادِ نرگسِ جادوی فَرُّخ
دوتا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته چون ابروی فَرُّخ
نسیم مُشک تاتاری خِجِل کرد
شمیم زلف عَنبربوی فَرُّخ
اگر میلِ دلِ هر کس به جایست
بُوَد میلِ دلِ من سوی فَرُّخ
غلامِ همتِ آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فَرُّخ
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.