شمارهٔ ۱۲۸
مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس
که طبع من نکند هیچکس به غیر قیاس
مرا که هست پر از باده رقیق عتیق
چه غم که نیست ز، زرجام یا ز سیمم کاس
سکندر آب بقا را ندید می دانم
که آن نصیبه خضر است و قسمت الیاس
پلاس پوشم و پشمینه خرقه ای دارم
که نیست پادشهی را چنین ستوده لباس
به کسب کوش و مکش منت از وزیر و شریف
که به ز، زمره دیوانیان بود کناس
مرا به کلک زبان هیچ سهو و نسیان نیست
اگرچه این دو مخمره برد به طینت ناس
حدیث عشق بهر ناسزا نشاید گفت
که نیست ذوق بهر ناسپاس حق نشناس
چگونه فرق دهد جوهر عروض الحق
کسی که نیست ورا فهم و درک و هوش و حواس
نه هر که صورت درویش گشت «حاجب » شد
نه هر زجاجه به قدر است و قیمت الماس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.