راز سخن

شمارهٔ ۱۰۵۰

نهانی در حجاب زندگانی

نهانی در حجاب زندگانی
برون آی از نقاب زندگانی
به قید جسم تا هستی گرفتار
گل آلوده است آب زندگانی
سوادنامه جز زیر و زبر نیست
گذشتم بر کتاب زندگانی
نفس را آمد و رفت پیاپی
بود موج سراب زندگانی
نترسد از خمار صبح محشر
سیه مست شراب زندگانی
به غفلت رفت ایام حیاتت
بشد عمرت به خواب زندگانی
نظر کن آمد و رفت نفس را
ندانی گر شتاب زندگانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.