راز سخن

شمارهٔ ۱۰۰۷

دمیده همچو مهر از مشرق خوبی جمال او

دمیده همچو مهر از مشرق خوبی جمال او
کشیده سر ز آب جوی چاک دل نهال او
شود هر گاه در چشم تصور جلوه گر ترسم
که تیغ موج خون دیده آید بر خیال او

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.