راز سخن

شمارهٔ ۹۹۶

پرند بوی گل پیراهن او

پرند بوی گل پیراهن او
هوای صبح گرد دامن او
گلی دارم که از جوش نزاکت
کم از چیدن نباشد دیدن او
به بوی گل قسم بیرون میارید
ز جسم نازکش پیراهن او
که ترسم سایهٔ مژگان شوخش
کند جا چون رگ گل در تن او
مرا بی او وجودی نیست جویا
توانم خویش را گفتن من او

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.