شمارهٔ ۹۴۷
کام دل از لب شکرشکنی شیرین کن
کام دل از لب شکرشکنی شیرین کن
وصف آن تنگ شکرگو سخنی شیرین کن
دادهٔ حق بتو گر تلخی کامست منال
هر دم از شکر شکرش دهنی شیرین کن
غوطه در شیرهٔ جان زن ز خیال لب یار
نیشکر وار سراپای تنی شیرین کن
تلخی از می بزداید لب شکر شکنت
دهن جام به ساغر زدنی شیرین کن
سوخت کامت ز حدیث نمک رخسارش
از لب او سخنی گو، دهنی شیرین کن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.