شمارهٔ ۹۱۶
نمک پروردهٔ لعلت تکلم
نمک پروردهٔ لعلت تکلم
گریبان چاک دندانت تبسم
ترا با چشم مخموری که داری
نگهدارد خدا از چشم مردم
تو خود را غیر میدانی وگرنه
جدا نبود ز قلزم موج قلزم
برخسارش تماشا کن خوی شرم
صفا دارد قران ماه و انجم
بناگوشی دلم را مضطرب ساخت
کزو آب گهر شد در تلاطم
فراگیرند جویا نکته سنجان
ز چشم مست او حسن تکلم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.