راز سخن

شمارهٔ ۹۱۵

دل را اسیر پیچش آن مو گذاشتیم

دل را اسیر پیچش آن مو گذاشتیم
پابند حلقه حلقهٔ گیسو گذاشتیم
چون غنچه گوئیا سرو زانوی ما یکیست
سر در غم تو بسکه به زانو گذاشتیم
قندیل وار شیشهٔ دل را به یادگار
بر پیش طاق آن خم ابرو گذاشتیم
آنیم که گوهر دل را ز شش جهت
گردآوری نموده به یک سو گذاشتیم
کاری نکرده ایم کز او بهره ای بریم
ما کار خویش با کرم او گذاشتیم
یارای کیست غیر اطاعت به درگهت
در پیشگاه حسن تو زانو گذاشتیم
ما راست شش جهت گل شش برگ در نظر
از هر طرف به کوی تو تا رو گذاشتیم
اظهار حال دل که زبان عاجزست از آن
جویا به آن دو چشم سخن گو گذاشتیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.