راز سخن

شمارهٔ ۸۱۱

از نور بندگیست فروغ جبین دل

از نور بندگیست فروغ جبین دل
جز «عبده» چه نقش سزد بر نگین دل
گام مراد یافته از حاصل دو کون
پاشید آنکه تخم وفا در زمین دل
دارد ز بس لطافت اندام چون خیال
آید ز راه دیده و گردد مکین دل
تا شد حریم خاص تو دارم ز بس عزیز
سوگند می خورم به سر نازنین دل
دارد عداوتی که زبانیست رنگ مهر
اندیشه مند باش ز بیداد کین دل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.