شمارهٔ ۶۶۰
بحر را چشم تر ما از نظر می افکند
بحر را چشم تر ما از نظر می افکند
کوه را بار غم از کمر می افکند
گر زبانم ریزه خوان شکوه شد از جا مرو
شعلهٔ عشقست گاهی هم شرر می افکند
وادی خونخوار عشق است اینکه در گام نخست
ناخن از سر پنجهٔ شیران نر می افکند
در دلم کز صاف یکرنگیست تخمیر گلش
هر نفس نیرنگ او رنگ دگر می افکند
ماه نو امروز اگر با ابروش در همسری است
هفتهٔ دیگر تماشا کن سپر می افکند
شوخی حسن ترا نازم که از موج صفا
خار در پیراهن آب گهر می افکند
هر که نگزیند کنار از دور پر آشوب جام
خویش را جویا به گرداب خطر می افکند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.