شمارهٔ ۲۴۲
غافل از حق گر باو شد جام می هشیار نیست
غافل از حق گر باو شد جام می هشیار نیست
باز باشد دیدهٔ نرگس ولی بیدار نیست
از ریاضت در گداز دل چو پا قایم کنی
همچو شمعت هیچ باک از کسوت زرتار نیست
شکوهٔ دنیا، دلیل حب دنیای تو بس
با بد و نیک جهان جز طالبش را کار نیست
تندخو سرکش شود ز آمیزش اهل نفاق
هیچ مهمیزی سمند شعله را چون خار نیست
غافلان در زندگی بینند دنیا را به خواب
هر که پوشیده است چشم از کار حق بیدار نیست
صاف باطن را نباشد بی اثر آه سحر
کج رود تیر تفنگ گر از درون هموار نیست
دست و پا در کار دنیا هر که در باطن زند
هیچ کم جویا در ارباب ریا از مار نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.