راز سخن

شمارهٔ ۲۸۴

از شرم رخ تو گل ز کار افتاده

از شرم رخ تو گل ز کار افتاده
در پای تو ریخت سخت زار افتاده
مهمان عزیزست به بستان بخرام
بیچاره ببین چگونه خوار افتاده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.