راز سخن

شمارهٔ ۲۸۲

ای گشته دلم ز دست هجران پر خون

ای گشته دلم ز دست هجران پر خون
تا چند کشم غم ز جفای گردون
بر جور و جفای چرخ دل بنهادم
تا خود فلک از پرده چه آرد بیرون

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.