راز سخن

شمارهٔ ۱۹۰

هرچند که تو دشمن جانی ای دل

هرچند که تو دشمن جانی ای دل
در جان من خسته روانی ای دل
اندیشه چنین بکن که خود را و مرا
از دست فراق وارهانی ای دل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.