راز سخن

شمارهٔ ۱۵۲

بر روی توأم خسته ولی بسته جگر

بر روی توأم خسته ولی بسته جگر
بر حال من خسته دل انداز نظر
در بحر غمت غریق گشتم جانا
بر ساحل ذوقی ز منت نیست خبر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.